تبليغاتX
آلونک خیال
شعر و ادبیات
ستاره ی من کجاست ؟الان تو آسمونه؟الان پیش کیه باز؟یعنی که مهربونه؟ستاره ی من کجاست؟که نیست تو آسمونم همه میگن که رفته منم فقط دیوونم.ستاره ی من کجاست؟ من اونو دوستش دارم با اونه هرجا چیزی من کم ندارم .ستاره ی من کجاست؟یعنی دوسم نداره ؟یعنی تاریک میشه شب .ستاره نور نداره؟ستاره ی من کجاست؟من تنهایی میترسم من بدون اون اینجا از سرما می لرزم .ستار ه ی من کجاست؟ستاره مو ندیدین ؟نکنه که تنها شعر من خندیدین؟شعرای من قشنگ نیست؟ قافیه اش تنگ هم نیست؟شمام دلت گرفته ؟دل یار شما هم  برای گریه تنگ نیست؟ستاره مو که دیدین بگین:به عشق تو مرد بگین عشقت قشنگ بود پرزد و با خودش برد.بگین بدون تو مرد .غصه هاشو با بغضش یکی یکی خرد ومرد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 18:23  توسط فاطمه موسوی | 
بت میدم گلای محمدی                                     بم میگی خیلی بدی

بت میگم دوستت دارم یه عالمه                        بم میگی خیلی برام جالبه

بت میگم دارم از عشقت میمیرم                     بم میگی نیومده می خوام برم

بت میگم میری ولی بمون به یاد                     بم میگی حرف میزنی خیلی زیاد

بت میگم اول خدا بعدم شما                         بم میگی بسه دیگه این قصه ها

بم میگی نکنی یه وقت خیانت                      بت میگم رو چشمام اطاعت

بت میگم دوستت دارم یه عالمه                    رفتی اما عکس تو تو قابمه

بم میگی زده به سرت مشخصه                    این حرفا که میزنی مزخرفه

بت میگم قربونت برم خیلی زیاد                    بم میگی کی هستی؟یادم نمیاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 21:21  توسط فاطمه موسوی | 
به خدای شقایق های امید. به خدای بوته رز عشق. به خدای یاس مهربون به خدای نرگس منتظر...به خدای آسمون پاک به خدای بارون نمناک به خدای خاک چاک چاک .به خدای درخت صبور به خدای چشمای کور به خدای غریبه های دور به خدای سرزمین نور به خدای عطر حضور.به خدای دلای بی کینه به خدای دستای پر پینه به خدای یه غریبه .به خدای گلای گلدون به خدای بوی بارون .به خدای اطلسی ها به خدای بی کسی ها .به خدای ماه خندون به خدای گل تو باغچه روی ایوون

دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 20:6  توسط فاطمه موسوی | 

اگه عشقت اشتباهه

میخوام اشتباه کنم

من با هرکی که تورو میخواد

یه جوری دعوا میکنم

من دوستت دارم اینو بفهم از تو نگام

از تو کارو اداو اطفارم

من دوستت دارم یه عالمه خیلی زیاد

نگو که عشق به امثال ماها نمیاد

من دوستت دارم میخوام اینو بدونی

میخوام این شعروتو تنها بخونی

من دوست دارم یه روز نشه یادت نره

عاشقی کار من نیست کار دله

عشق تو حس عجیبه تو دلم

نگو بم خسته شدم میخوام برم

عشق تو از هرچی که هستم دورم میکنه

عشق تو چشمامو میبنده و کورم میکنه

عشق تو کشته منو برس به دادم

عشق تو تو قلبمه به کس ندادم

عشق تو با منه حتی تو خوابم

بی تو من سوال بی جوابم

عشق تومثل یه  سایه پا به پامه

عشق تو هر جا که میرم باهامه

عشق تو دنیا رو واروون میکنه

عشق تو قلبمو داغون میکنه

عشق تو مثل یه زخمه

اما زخمی که آدمو آروم میکنه

عشق تو مثل یه ابره منو بارون میکنه

عشق تو لیلی و مجنون میکنه

عشق تو دلارو زندون میکنه

شیرین از عشق تو سر به بیابون میکنه

عشق تو تبم رو طاعون میکنه

نگاه مجرمو اسیر قانون میکنه

عشق تو نمیکشه منو ویرون میکنه

از تو دنیای آدما .آدمو بیرون میکنه

عشق تو یه کهکشونه منو حیرون میکنه

منو گلدون رو ایوون میکنه

عشق تو قلبمو قربون میکنه

کافرای بی خدارو پر ایمون میکنه

عشق تو چشامو مدیون میکنه

عشق تو زلف پریشون میکنه

عشق تو شمع و عاشق شمع دون میکنه

شیر و از خوردن آهو پشیمون میکنه

عشق تو چشمامو گریون میکنه

دخترای عاشقت رو خندون میکنه

عشق تو قطره رو دریا میکنه

همه ی شبامو یلدا میکنه

عشق تو امروز و فردا میکنه

دلارو اسیر دردا میکنه

تو چی هستی تو کی هستی

تو یه آدم یا فرشته نمیدونم ؟

همونی که منو کشته

عشق تو بسته به جونم

نگو که خودم میدونم

میدونم نمی دونی

من اینو بهتر میدونم

میدونم دوسم نداری

اینو از چشات میخونم

هر شب می خوابم

که تو بیای به خوابم

بشی اون امیر و شاهم

ولی خواب من یه رویاست

عشق من قد یه دنیاست

عشق من بردی قرارم

من یه عاشق که به دنبال پناهم

بیا و تو مرد من باش

با این واون تو کم باش

پادشاه قلب خسته ام

پینه زد دستای بسته ام

بیا وتو مال من باش

من هنوز به پات نشسته ام

تو یه خورشید. نه ستاره

تو یه ابری که میباره

تو یه کوه پر صلابت

تو یه عشق بی حماقت

تو صدف یا در دریا

دلمو ببر ز دردا

اگه عشقت اشتباهه ؟

میخوام عاشقت بمونم

میخوام این شعرو واسه تو

توی تنهاییم بخونم

نمی خوام نباشی پیشم

نمی خوام بی تو بمونم

نمی خوام دوباره تنها

یه شعر غمگین بخونم

میخوامت مثل ستاره

بشی مال من بازم دوباره

بیا که دلم پریشون

هنوزم بی قراره

اما دل تو؟ هنوز میگرده

دنبال راه فراره

دل من صاف و دل تو

پر گرد و غباره

من تو دستای زمستون اسیرمو

دل تو فکر بهاره

نگو شعر من شعر نیست گلایه است

نه .....!

اینا فقط یه جور علاقه است

نگو عشق توعشق نیست بهانه است

مگه میشه شاهد من این ترانه است

شاهد من خدا و این شبای تیره

شاهد من ساعته که داره میگه

خیلی دیره

شاهد من چشما وزلفا ی پیرم

نگاه تو.که میگه

برو از دیدنت سیرم

ای خدا دلم اسیره

پای عشق اون میمیره

با هرکی میخواد باشه

ولی نامرد نباشه

من میخوام ببینمش خیلی زیاد

نمی خوام بره دیگه نیاد

عشق من کاش میدونستی که دلم اسیرته

دل من عاشق و به خدا خیلی وقته پیرته

عشق من خدا نگهدارت دیگه

خدایا خودت مواظبش باش دیگه

 

سپردمت به خدا

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم بهمن 1389ساعت 19:26  توسط فاطمه موسوی | 

می خواهم برای تو بنویسم برای تو که من هیچکس بودم و تو همه کس .شاید امید برای دیدن تو مرده باشد ؟شاید.شاید فردای با تو بودن معجزه باشد شاید .شاید عشق راه حل این معما نباشد شاید.شاید .شاید عشق من برای تو کهنه باشد شاید .شاید تو اکنون کنار معشوقه ات باشی شاید.شاید از دست او شراب عشق مینوشی شاید .شاید زنده ای به آزار دل من شاید .کهنه تیر عقده ات را به قلب من میکوبی شاید.شاید نمیدانی که من از عشق تو روز و شب ندارم شاید .شاید نمی دانی که من از عشق تو مردم شاید .شاید من شاید توشاید عشق شاید دوباره شاید کنارهم.شاید شاید....

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 11:7  توسط فاطمه موسوی | 

تو را به جای تمام کسانی که نمی شناختم دوست دارم

تو را به خاطر روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود دوست دارم و برای نخستین گلها...

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم ....

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 10:49  توسط فاطمه موسوی | 

شبی غمگین شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد  دلم در حسرت دیدار او ماند ....

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من میگفت :

تنهایی غریب است .ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

او هرگز شکستنم را نفهمید اگرچه تا ته دنیا صدا کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 10:48  توسط فاطمه موسوی | 

دوباره شعر نوشتم

تو تنهایی به یادت

همه میگن دیونم

دیوونه از خیالت

نمی دونن که مردم

من از طرز نگاهت

قلب من که شکسته

فدای روی ماهت

چشمای تو سیا نیست

فدای چشم نازت

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 10:46  توسط فاطمه موسوی | 

دلم برات تنگ شده

هرجای دنیا باشی

می خوام باشم کنارت

حتی اگه نباشی

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 10:44  توسط فاطمه موسوی | 

با منی هر جا که باشم

با منی بی تو نمیشه

با منی هرجا که میرم

آره هر روز وهمیشه

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 10:42  توسط فاطمه موسوی | 

 

دلم برای بودنت دلم واسه نبودنت

تنگ شده

کاش میتونستم بت بگم تودل من چه خبره ؟ چی میگذره ؟

دیروز دلم افتاد شکست میون حوض دلهره .....

دلهره ی اومدن یا نیومدنت

هر تیکه اش یه چیزی گفت:

دلم می خواد برات بگم

برات میگم شاید هیچ وقت اینو نخونی ¸ هیچ وقت نیای دیگه پیشم نمونی  ¸ اما دیگه مهم نیست  ¸ مهم اینه که من برات نوشتم .

به چشمات قسم من قصه ی عشقم رو به هیچ کسی نگفتم اینا که دارن میخونن غریبه نیستن یه جورایی همدردن  ¸ از برو بچ خودمونن .

آهان راستی یادم رفت تیکه های دلم چی گفت:

گفت که هنوز که هنوزه وقتی یکی میخونه این تیکه ها به عشقت مجنون شعر اونه

مجموعه ستاره چین برکه ی شب

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 10:8  توسط فاطمه موسوی | 

 

 

دلم برای روزایی که بودی تنگ شده مهربون نامهربون من ....

دلم برای چشمای مغرورت که متوجه نگاه های عاشق و منتظر من نبود¸ تنگ شده .دلم واسه ی قلب تو

قلبی که حتی یه ذره اشم مال من نبود تنگ شده . سهم من از تو یه دنیا خاطره  یه آسمون یادگاریی لای برگ برگ وجودم .

توی شکافای قلبم  جای زخمای تو

بی رحمیا هنوز مونده. ولی آخه چه جور میشه خودمم نمی دونم . گاهی عاشق نادون میشه  واسه اینکه آروم بشه می خواد داغون شه. آره من عاشق شدم نادون شدم به عشق تو داغون شدم .دلت برام نمیسوزه ؟ دلت برای دلم چی....نمی سوزه ؟ من فقط یه آرزو دارم اینکه بدونی تو من خیلی زیاد دوست دارم .

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 10:7  توسط فاطمه موسوی | 

 

یادته گفتی همش به یادتم

میون عاشقای دیوونه

عاشق سینه چاکتم

گفتی من کنارتم

هر جا بری

بخوای نخوای دنبالتم

یادته گفتی منو دوسم داری

گفتی من عاشقتم

گفتی من عاشق ِِ

ناز کشیدنای چشمای سیاهتم

گفتی منو کشتی

دیوونه ی نگاهتم

جادو کرده منو زلفت

عاشق بی حساب کتابتم

چی شده؟

عشقت هوس بود

اون بهشتی که می گفتی

صحرای طبس بود

دیگه دوسم نداری

میگی عشقت یه هوس بود

میگی که چشام قشنگ نیست

واسه تو فقط قفس بود

تو ازم یه چیز گرفتی

که عشق نبود نفس بود

تو منو دوسم نداری

باشه قبوله ....

ترک عشق ساده نیست

طبق اصوله....

من هنوز دوستت دارم

نگو دل نیست یه بهونه

نگو که پرنده نیستی

دل من نیست مث خونه

آخه عشق تو عشق نیست

طول وعرض یه جنونه

مث شعرای یه شاعر

که دلش یه پاره خونه

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 10:12  توسط فاطمه موسوی | 

 

اینجا برای نخل ها حصار می کشند

اینجا آدمی به دار می کشند

اینجا سکوت را به گور می برند

اینجا تازیانه به زور می زنند

اینجا جرم همه عاشقی است اینجا اتهام دیوانگی است اینجا سکوت قعر روزنه است اینجا زندگی بهانه است

اینجا برای ما دیوار میکشند اینجا عاشقان را بی یار میکشند

دیگر آسمان نمی بارد انگار هوای گریه نمی دارد

اینجا ما را درون قفس میکشند ما را به اتهام هوس میکشند

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 10:10  توسط فاطمه موسوی | 

کاشکی ....

 

کاشکی آسمون بودم فقط یه بار نگام کنی

من تشنه ی اینم که یه بار فقط صدام کنی

من یه کوهم بی تو دره

من همونم که برات هنوز نشسته

بی تو ابرم ولی بی بارون بارون

کاشکی میدونستی تشنم , مثل اون گل تو گلدون

عاشق تو بودن عشق نیست درده

مثل حرفای یه عاشق پشت پرده

من همونم که نگات کرد پشت نرده

تو یه روز برفی که میگفتی خیلی سرده

من همونم که نوشتم دوست داره روی ماسه

ولی تو پاکش کردی با پاهات آسه آسه

من دوست دارم اینو بفهم از تو نگام

من میخوامت , سخته گفتنش روی لبام

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 12:26  توسط فاطمه موسوی | 
 

یه حرف ساد ه    

    یه عشق تازه  

    یکی که داره

تنهات میزاره 

        یه عشق دیرین

  ولی نه شیرین

 

میاد به خوابت

       ولی نه رنگین

   هنوز با حرفاش

 

آروم میگیری  

      ندیدیش اما   

    براش می میری

یه دریا خونه 

       دلت با اونه

      میخواییش ولی بازم

 

با دیگرونه

          یه ماه یه مهتاب

  یه دل یه بی تاب

 

 

یه دل که میخواتت

 ولی همش تو خواب

یه حرف ساده

یه عشق تازه

یکی که داره

تنهات میبازه

 

 

 یکی که آروم

میاد کنارت

میاد با بارون

همش سراغت

میبینیش اما

رفته ز یادت

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 12:25  توسط فاطمه موسوی | 

معشوق من کجایی؟

من بیدارم تو خواب؟

دلم برات تنگ شده

بکن ازم یه یادی

من یه فانوس تو ماهی

من یه قطره تو آبی

میخوام ازت بپرسم

هنوزمنو دوست داری؟

هنوز دلت تنگ میشه؟

وقتی پیشم نباشی

وقتی بارون می باره

بازم میری آب بازی

هنوز برام میسازی

آدم برفی نازی

معشوق من کجایی؟

چرا توبیوفایی؟

چرا بهم نمی گی

دیگه دوسم نداری

معشوق من اجازه

مادلمون براتون

شده دیگه یه ذره

اجازه هست بمونیم

توکلاس عشقتون ؟

ما نوشتیم مشقا و

همه ی تکلیفامون

آقا اجازه میدین

یه شعر برات بنویسیم

یه شعری که قشنگه

نگید بهم میخندین

 

فاطمه موسوی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 11:41  توسط فاطمه موسوی | 

وقتی گفتم سلام گفتی خداحافظ.من تورو دیدم سایه ات و...من نگاهم

منتظر بود اماتو نه.من نگاهت میکردم اما تو نه .من قلبم میزد مثل همه ی اونایی که ادعاشون میشد عاشقن اما تونه.من معمولی بودم مثل همه اما تو نه .من تورو دیدم اما تو نه .من دوست داشتم اما تونه.من عاشق شده بودم اما تو نه .من شب نمی خوابیدم  اما تونه.من برات ستاره میچیدم من شبها فقط خواب تورو میدیدم اما تونه.من روی آلبوم افتخاراتم نوشتم تو اما تونه.وقتی رفتی نگاهت کردم اما تو نه .تودلم هزاربارصدات کردم اماتونه وروی کاغذپاره های قلبم نوشتم تو اما تو نه.من دلم برات تنگ شده بوداماتونه. برای اومدنت دعامیکردم اماتونه.توی تنهاییام روی دیوارخط می کشیدم اما تونه.من برای توگریه میکردم اماتونه.من برای تو میمردم اماتونه.وقتی اومدی خوشحال بودی امامن نه.وقتی بایکی دیگه اومدی من مردم اما تونه.دلم شکست اماتونه.من خودکشی کردم اما تونه .من دیوونه شدم اماتونه.من بیمارشدم اماتونه .من خودموفراموش کردم اماتونه.من خودمو دارزدم اماتونه.من گم شده بودم خیلی وقتای دور توی اندیشه های کور اماتونه.من پشت ترافیک چشمات منتظربودم اماتونه.من گفتم خدانگهدار چشمای تو اماتونه .من فراموش شده بوده بودم اماتونه .من مردم اماتونه.من متولد شدم اماتونه .من غنچه بودم اما تونه.من گل شدم اما تونه.من برای همه عاشق شدم اماتونه من امیدوار برگشتم اماتونه. من خوشحال شدم اماتونه.من شاعر شدم اما تونه..........

 

 

گفته های نگفته:فاطمه موسوی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 11:1  توسط فاطمه موسوی | 


رفتگر

رفتگر قلب تو سالهاست که خیره خیره به خیابان یک طرفه عشق خود مینگرد اما توچشنمان پراز اشکش را ندیدی.

رفتگرقلب تو بارها ساعت 9شب به بهانه آشغال به درقلبت میکوبید ولی توصدایش رانمیشنیدی.آری من همانم رفتگرجاروبه دستی که بارها وبارها تحقیرش کردیولی او ازتونرنجیده.رفتگرقلب تو پول ندارد تاتو رابه کافی شاپ ببردجایی که پر از زرق وبرق است چشمان رفتگرعادت به این زرق و برق ها ندارد.رفتگرقلب توبنز وماکسیما ندارد تاتو درکنارش بشینی او پای پیاده ساعت ها با ماه وستاره ها سخن میگوید.

رفتگرقلب تو کاخی مجلل ندارد تا سندش رابه نام توکند اوآلونکی دارد ازخیال با توبودن که شش دانگ به نام توست .رفتگرقلب توباورنکرد که باکلامش رنجیده خاطر میشوی وبرای همیشه میروی.کاش نمیگفت ومیماندی.بعد از رفتنت رفتگر مردولی تو نمیدانی بعدازرفتنت رفتگرقلب تو به خیابان عشق هیچکس سرک نکشید بعد رفتن تو رفتگردیگربا ماه وستاره ها کلامی نگفت .رفتگرقلب تو مخلص کلام گفت:هرجاکه هستی خوشبخت باشی .اما او هنوزهم ترا دوست دارد حتی اکنون که زیرخاک است هنوز روی سنگ قبرش نوشته  رفتگر قلب تو.......................

 

نوشته :فاطمه موسوی

گفته های نگفته

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 11:6  توسط فاطمه موسوی | 

فال قهوه

 

دعوتت میکنم امشب

به یه فنجون فال قهوه

من وتومسافریمو

هزارتا راه نرفته

منووتوخسته وعاشق

پیش راهمون یه جاده

هردو باهم عاشق هم

مقصداصلی بهشته

اینو ازخودم نمیگم

توی فالمون نوشته

تویه آدمی وعشقت

منوکرده یه فرشته

باتومیرسم به ابرا

جایی که هیشکی نرفته

نه خیاله نه یه رویا

عشق تو کورم نکرده

خودت اینوخوب میدونی

منوکردی یه دیوونه

بستی باز منو به زنجیر

میکنی منویه برده

میری ناپدید میشی باز

توی دریا مثل قطره

تنهایی سخته میدونی

توی فال من نوشته

جدایی هرگزعزیزم

بی خیال فال قهوه

  

مجموعه عشق کلنگی نوشته شده توسط: فاطمه موسوی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 11:4  توسط فاطمه موسوی | 

دلم برای اتاق کوچک رویاهایم تنگ شده اتاقی با دیوارهای نم زده وگلی.اتاقی با سقفی به بلندای حسرت بادیوارهای پرازترک ارزوهای بزرگ باقابهای خالی از ازخاطره وپنجره های بسته ی امید .دفتر نقاشیهایم خالی ازنمره 20وحنجره ام میسوخت در سوز سکوت.من سفرکردم ازآنجا به دیاری دیگر به شهرغربت به دهکده بیکسی آنجا همه چیزهست پول وثروت .اما هنوز هم یک آرزو دارم هنوز هم دلم میخواهد هنوز هم میگویم ای کاش.....

دوباره صاحب آن اتاق کوچک رویاها بودم.

 

گفته های نگفته نوشته شده توسط:فاطمه موسوی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 10:6  توسط فاطمه موسوی | 

وقتی به دنیا اومدم زندگی رو باگریه شروع کردم چون از زندگی میترسیدم. یه چیزی توی دلم میگفت که این دنیا جنگل بزرگ آدم بداست که باید برای زنده موندن ضعیف تر ازخودتو بخوری وگرنه خورده میشی.من از دنیا میترسیدم ولی صدایی به من میگفت نترس چون خدا همیشه هست .روزای اول تنها چیزی که میشناختم عروسکم بود فکرمیکردم خداست چون همیشه کنارم بود .بعد از اون بیشترنگاه کردم دیدم یه نفر بیشتر از عروسکم درکنارم بود فکرمیکردم اون خداست ولی بعدفهمیدم اون مادرمه٬بزرگترکه شدم گفتم باید خدارو پیدا کنم خدا گمشده....

توی دنیا خیلی چیزا رو دیدم که فکر میکردم خداست ولی بم گفتن  نه .اینا فقط ردپای خداست اون قدر جای پاهاش زیاد بود که گم شدم .تو راه پیرمردی رو دیدم .ازش پرسیدم خدا کجاست؟

گفت :خدا تو آسموناست.رفتم تابرسم به آسمون .از آسمون پرسیدم خدارو ندیدی ؟میگن خدا پیش تو.آسمون خندید وگفت :تو دل من فقط ماه وستاره است خدا روزمین پیش شماست .برگشتم رو زمین از درخت پرسیدم خدا کجاست ؟خدا چه شکلی ؟درخت گفت میوه امو ببین این چهره ای ازخداست .ازخاک پرسیدم خدا کجاست ؟خدا چه شکلی؟خاک گل داد وگفت :خدا این شکلی ولی فکرکنم خداپیش گلاست.ازگل پرسیدم خداکجاست؟چه شکلیه؟گل باز شد وگفت شاید خدا این شکلیه.خسته شدم از این که دنبال خدا میگشتم وپیداش نمیکردم گریه کردم ٬داد زدم آخه خدا کجاست؟

یدفعه یه صدایی اومدوگفت:"دنبال خدا نگرد این تویی که گمشدی ٬خدا همین جاست توی قلب آدماست.

گفته های نگفته نوشته شده توسط : فاطمه موسوی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 9:53  توسط فاطمه موسوی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من فاطمه موسوی هستم 20 سالمه .یه اردیبهشتی کاملا احساساتی . اولین شعرمو زمانی که کلاس پنجم بودم توی باغچه خونمون نوشتم .نمیدونم چرا ولی احساس عجیبی بود اینکه شاعر باشی خوبه یا بد؟خیلیا میگن شعرام عاشقانه است و ازم میپرسن این شعرارو برای کی میگم ؟ ولی من جوابی ندارم که بدم.....

پیوندهای روزانه

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
نویسندگان
فاطمه موسوی
فاطمه موسوی
پیوندها
موسیقی آوازی - کامران حدادی
مژگان
love
بیگانه
pink
گل پاییزی
بهناز
بهاره رهتما
ترانه مکرم
عاشقانه ها
راز بازان
محفل اندیشه
منم یه عاشق تهی از غم
عاشق ترین دختر روی زمین
خصوصی
امیر
باران
بی کس
دل شکسته
ارغوان
broken heart
قاصدک هان چه خبر
مسافر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM